تبليغاتX
تنهایی

تنهایی

<تنهایی حکمت الهیه,نداشتنش نعمت و داشتنش بازم نعمته.<غریبه ی تنها

سلام

دیگه از وب و آپ کردن و این چیزا خسته شدم

احساس میکنم نیازهام رو برطرف نکرد

اگه یادتون باشه تویه اولین مطلبم گفتم امیدوارم کمی از تنهاییم با این وبلاگ پر شه

پر نشد که هیچ,بلکه خالی تر هم شد,یعنی تنهاتر هم شدم

بی توجهی و بی اعتنایی باعث شد که حتی احساس حقارت کنم

احساس میکنم با این وبلاگ تحقیر شدم

از همه و همه حتی شما دوستای ظاهرا دلسوز گله دارم,شاید خودتون اصلا متوجه نباشید واسه چی,ولی یه چیزایی هست که من رو میرنجونه از شما.البته فکر نمیکنم همچین اتفاق خاصی هم بیفته,یعنی من برنجم یا نه هیچ فرقی نمیکنه پس به دل نگیرید

الان که اینا رو دارم مینویسم به این فکر میکنم که خدا کنه این آخرین آپم باشه

سعی خودم رو میکنم که دیگه آپ نکنم

و به فراموش شدنم تویه جامعه ادامه بدم

خدانگهدار

 

+نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور1387ساعت2:7توسط غریبه ی تنها | |

کاش یکی بود که امشب به دادم برسه خیره سرم تویه این شرایط خیلی بدی که دارم عاشق هم شدم !!!

عاشق شدن بخوره تو سرم ولی عاشق کسی شدم که شاید هیچوقت بهش نرسم

طرف اونسره دنیاست و من اینسر,هر دو سه سال 1 بار میبینمش

این دفعه وقتی داشت میرفت تو حال خودم نبودم...


به خدا موندم چیکار کنم

میخوام بخوابم...................... ولی از فکرم خارج نمیشه

آهنگ گوش میکنم................ ولی از فکرم خارج نمیشه

میخوام از یاد ببرمش............ ولی از یادم هم خارج نمیشه

جالبه خودش دیگه الان از ایران خارج شده ولی یادش از فکرم خارج نمیشه !!!

اونجا پی زندگیه خودشه,با دوستای خودش و شاید با "بی اف" خودش

با این حساب من این وسط چی میگم ؟؟؟

خدایا این چه بلایی بود که گریبانم رو گرفت ؟!!

+نوشته شده در پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت3:8توسط غریبه ی تنها | |

سلام دوستان خوبم

ببخشید که زود به زود آپ نمیکنم(هر چند همچین وبلاگ جالبی هم ندارم)

ولی خودم دوست دارم حرفای بیشتری بزنم , خیلی هم حرف واسه گفتن دارم(دل درد حرف دارم)

تویه این شکم بزرگ و دل نازک چقدر حرف هست که من رو اینطور داغون کرده !!!


دوس دارم گریه کنم ولی اشکهام نیز من رو تنها گذاشتن

هر وقت احساس تنهایی میکنم میخوام گریه کنم ولی اشکی از چشمهام جاری نمیشه اون موقع است که درد تنهایی رو بیشتر حس میکنم.

+نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت2:15توسط غریبه ی تنها | |

تویه این دنیا دختر و پسرهای خوشگلی زندگی میکنن,که همه و همه عاشقشون میشن

ولی من موندم!!!

که دوست داشتن فقط به داشتن چهره ی زیباست ؟

این روزا آدمایی رو که خوشگل و خوش استیل نیستن کسی قبول نداره

این 1 درده بزرگه...


من هیچ وقت 1 دوست واقعی نداشتم

دوستی که قلبامون برای هم بتپه

تویه این دنیا با... 7.5 میلیارد جمعیتش کسی نیس که من به خاطرش زنده بمونم

واقعا متاسفم واسه خودم من تو این دنیا شکست خوردم

از دنیای بعدی خبری ندارم شاید اونجا هم تنها باشم,ولی نه

اونجا با وجود خدا و فرشته هاش و پدر بزرگم و تنها عموم فکر نمیکنم تنها بمونم

به امید آن روز...


دوستای خوبم من یه پسرم,یه پسر تنها(قابل توجه دوستانی که من رو دختر خطاب کردن)

+نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت16:26توسط غریبه ی تنها | |

خیلی حرفا واسه گفتن دارم,خیلی چیزاست که آزارم میده

این روزا از همه چیز و از همه کس بیزارم

شدم یه آدم افسرده...

یه روزی اصلا فکر نمی کردم کارم به اینجا بکشه,فکر نمی کردم اینقد تنها شم

به قدری که شبانه روز گوشه ی اتاقم کز میکنم و از تنهاییم بغضم میگیره

دوست دارم گریه کنم

دوست دارم داد بزنم و به خدا بگم این چه سرنوشتیه که من دارم

ازت گله دارم خدا

ازت گله دارم پدر

ازت گله دارم دنیا...


چشمانم نیز طعم تنهایی را چشیدند و خون گریستند

اشک تنهایی

+نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387ساعت0:55توسط غریبه ی تنها | |